+ - x
 » از همین شاعر
1 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
2 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
3 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
4 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
5 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
6 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
7 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
8 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
9 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
10 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

 » بیشتر بخوانید...
 به استاد سرآهنگ
 بازرسید آن بت زیبای من
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
 از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
 پیچ در پیچ
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *