+ - x
 » از همین شاعر
1 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
2 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
3 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
4 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
5 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
6 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
7 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
8 عشق تو نهال حیرت آمد
9 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
10 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم

 » بیشتر بخوانید...
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
 هدیه
 من رسیدم به لب جوی وفا
 بار دیگر عزم رفتن کرده ای
 ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *