+ - x
 » از همین شاعر
1 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
2 بود آیا که در میکده ها بگشایند
3 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
4 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
5 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
6 روزگاریست که ما را نگران می داری
7 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
8 روزگاریست که سودای بتان دین من است
9 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
10 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 بیا جانا که امروز آن مایی
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 بی تو بسر نمی شود، با دگری می نشود
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 بیا با تو مرا کارست امروز
 یک گل بهار نیست
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
ز دیده ام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در میان آن ملاح
لب چو آب حیات تو هست قوت جان
وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح
بداد لعل لبت بوسه ای به صد زاری
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
دعای جان تو ورد زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *