+ - x
 » از همین شاعر
1 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
2 یارم چو قدح به دست گیرد
3 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
4 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
5 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
6 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
7 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
8 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
9 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
10 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

 » بیشتر بخوانید...
 شنودم من که چاکر را ستودی
 مرا هر لحظه منزل آسمانی
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 دیگر نمانده تاب فراق تو در سرم
 بخش چهارم
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 به یاد تو دوست داشتنی ترینم
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه ای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *