+ - x
 » از همین شاعر
1 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
2 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
3 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
4 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
5 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
6 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
7 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
8 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
9 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
10 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

 » بیشتر بخوانید...
 ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 خزان عاشقان را نوبهار او
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
 ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم
 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
 امروز من و باده و آن یار پری زاده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *