+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
2 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
3 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
4 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
5 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
6 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
7 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
8 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
9 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
10 ای که مهجوری عشاق روا می داری

 » بیشتر بخوانید...
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم
 نُه فلک مر عاشقان را بنده باد
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
می گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *