+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
2 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
3 ز دست کوته خود زیر بارم
4 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
5 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
6 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
7 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
8 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
9 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
10 آن یار کز او خانه ما جای پری بود

 » بیشتر بخوانید...
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 گل شب بو زنم در گیسوانم
 عزت سرخ
 چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
 دل من که باشد که تو را نباشد
 دو سروده تازه از شاپور احمدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته ام آن کس که گفت بهتان گفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *