+ - x
 » از همین شاعر
1 احمد الله علی معدله السلطان
2 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
3 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
4 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
5 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
6 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
7 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
8 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
9 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
10 بالابلند عشوه گر نقش باز من

 » بیشتر بخوانید...
 چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
 پری گمشده
 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
 در باد چون سنگ
 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
 پارسی
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 آدم آهنی
 قدر غم گر چشم سر بگریستی
 کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته ام آن کس که گفت بهتان گفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *