+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
2 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
3 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
4 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی اندیشه
 تنهایی در صورتم جیغ می زند
 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 تو بیا
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 باز سردار دگر را کشتند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
گر همه گل بود خون خود به دامان کرد و رفت

صبح تا آگاه شد از رسم این ماتم سرا
خنده ی شادی همان وقف گریبان کرد و رفت

در هوای زلف مشکین تو هر جا دم زدم
دود آهم عالمی را سنبلستان کرد و رفت

دوش سیلاب خیالت می گذشت از خاطرم
خانه ی دل بر سر ره بود ویران کرد و رفت

این زمان بیدل سراغ دل چه می جویی ز ما
قطره خونی بود چندین بار توفان کرد و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *