+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
2 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
3 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
4 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم

 » بیشتر بخوانید...
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
 آزادی بیان
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 ز بامداد دلم می پرد به سودایی
 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
 آنسوی شعر
 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
گر همه گل بود خون خود به دامان کرد و رفت

صبح تا آگاه شد از رسم این ماتم سرا
خنده ی شادی همان وقف گریبان کرد و رفت

در هوای زلف مشکین تو هر جا دم زدم
دود آهم عالمی را سنبلستان کرد و رفت

دوش سیلاب خیالت می گذشت از خاطرم
خانه ی دل بر سر ره بود ویران کرد و رفت

این زمان بیدل سراغ دل چه می جویی ز ما
قطره خونی بود چندین بار توفان کرد و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *