+ - x
 » از همین شاعر
1 روضه خلد برین خلوت درویشان است
2 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
3 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
4 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
5 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
6 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
7 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
8 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
9 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
10 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

 » بیشتر بخوانید...
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 چون آینه رازنما باشد جانم
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
 خداحافظ گل سوری
 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
 جان ما را هر نفس بستان نو
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 دهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *