+ - x
 » از همین شاعر
1 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
2 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
3 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
4 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
5 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
6 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
7 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
8 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
9 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
10 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

 » بیشتر بخوانید...
 هم به درد این درد را درمان کنم
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
 سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
 پیچ در پیچ
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *