+ - x
 » از همین شاعر
1 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
2 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
3 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
4 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
5 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
6 بود آیا که در میکده ها بگشایند
7 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
8 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
9 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
10 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

 » بیشتر بخوانید...
 یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
 آدم، سنگ، آهن
 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 سینما
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 جنازه های متحرک
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *