+ - x
 » از همین شاعر
1 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
2 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
3 گر چه ما بندگان پادشهیم
4 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
5 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
6 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
7 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
8 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
9 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
10 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

 » بیشتر بخوانید...
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 ای یار یگانه چند خسبی
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 آمد آن خواجه سیماترش
 کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
 یا ساقی الحی اسمع سالی
 من از این خانه به در می نروم
 عزیزی و کریم و لطف داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *