+ - x
 » از همین شاعر
1 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
2 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
3 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
4 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
5 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
6 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
7 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
8 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
9 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
10 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

 » بیشتر بخوانید...
 تا نقش خیال دوست با ماست
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
 راز چون با من نگوید یار من
 به ما ای لاله خود را وانمودی
 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *