+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
2 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
3 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
4 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
5 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
6 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
7 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
8 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
9 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
10 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

 » بیشتر بخوانید...
 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 فدیتتک یا ستی الناسیه
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *