+ - x
 » از همین شاعر
1 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
2 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
3 دردم از یار است و درمان نیز هم
4 سحرگاهان که مخمور شبانه
5 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
6 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
7 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
8 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
9 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
10 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

 » بیشتر بخوانید...
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
 انتظار
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 نگفتم دوش ای زین بخاری
 شکایت ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد
 غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
 از بهر مرغ خانه چون خانه ای بسازی
 ای درد تو آرام دل من
 ای دل چه اندیشیدۀ در عذر آن تقصیر ها؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *