+ - x
 » از همین شاعر
1 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
2 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
3 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
4 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
5 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
6 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
7 روزگاریست که ما را نگران می داری
8 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
9 رونق عهد شباب است دگر بستان را
10 عشق تو نهال حیرت آمد

 » بیشتر بخوانید...
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 بباید عشق را ای دوست دردک
 ای بلا جویان کوی انتظار
 من سرخوش و تو دلخوش غم بی دل و بی سر به
 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *