+ - x
 » از همین شاعر
1 رواق منظر چشم من آشیانه توست
2 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
3 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
4 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
5 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
6 ای آفتاب آینه دار جمال تو
7 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
8 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
9 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
10 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

 » بیشتر بخوانید...
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 زمستان کابل
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟
 حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
 تو نقد قلب را از زر برون کن
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 قتل عام
 بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو دام راه می بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *