+ - x
 » از همین شاعر
1 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
2 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
3 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
4 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
5 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
6 چندان که گفتم غم با طبیبان
7 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
8 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
9 صلاح کار کجا و من خراب کجا
10 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

 » بیشتر بخوانید...
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 این روز ها و خون من و گردن از شما
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 عشق مرا بر همگان برگزید
 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 شب رفت حریفکان کجایید
 بگردان شراب ای صنم بی درنگ
 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
می چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژه اش قتالیست
ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *