+ - x
 » از همین شاعر
1 شممت روح وداد و شمت برق وصال
2 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
3 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
4 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
5 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
6 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
7 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
8 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
9 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
10 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

 » بیشتر بخوانید...
 ای که مستک شدی و می گویی
 باژگونی
 بیا تا کار این امت بسازیم
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 سیاهی هوش
 آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند
 ای بکرده رخت عشاقان گرو
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببیست
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی ادبیست
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *