+ - x
 » از همین شاعر
1 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
2 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
3 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
4 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
5 دل از من برد و روی از من نهان کرد
6 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
7 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
8 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
9 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
10 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 آن دست ِ دیروزین
 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
 من و من
 سحرگه ره روی در سرزمینی
 دختر و بهار
 عصیان
 بهار
 راح بفیها و الروح فیها
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
 زندگی بشتافت، یا من؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می کند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خدای را که نیم شرمسار دوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *