+ - x
 » از همین شاعر
1 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
2 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
3 در سرای مغان رفته بود و آب زده
4 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
5 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
6 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
7 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
8 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
9 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
10 غلام نرگس مست تو تاجدارانند

 » بیشتر بخوانید...
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 جنگجوی پیر
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 گر وسوسه ره دهی به گوشی
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 پنجم
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می کند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خدای را که نیم شرمسار دوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *