+ - x
 » از همین شاعر
1 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
2 معاشران گره از زلف یار باز کنید
3 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
4 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
5 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
6 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
7 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
8 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
9 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
10 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

 » بیشتر بخوانید...
 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
 از دور بدیده شمس دین را
 خسروانی که فتنه ای چینید
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 تا به شب ای عارف شیرین نوا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق های غنچه تو بر توست
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *