+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که در کوی خرابات مقامی داری
2 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
3 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
4 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
5 ساقی به نور باده برافروز جام ما
6 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
7 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
8 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
9 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
10 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

 » بیشتر بخوانید...
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 کی باشد کاین قفص چمن گردد
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
 یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
 راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این
 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
 منه از کف چراغ آرزو را
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *