+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
2 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
3 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
4 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
5 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
6 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
7 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
8 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
9 شب وصل است و طی شد نامه هجر
10 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

 » بیشتر بخوانید...
 شاعران راست می گویند
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 تبسم های زخم وحشت
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
 یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
 چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
 سکوت من زیباست
 نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را
 ریشۀ تشویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *