+ - x
 » از همین شاعر
1 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
2 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
3 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
4 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
5 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
6 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
7 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
8 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
9 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
10 حال خونین دلان که گوید باز

 » بیشتر بخوانید...
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 گر لاش نمود راه قلاش
 از آمدنم نبود گردون را سود
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *