+ - x
 » از همین شاعر
1 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
2 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
3 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
4 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
5 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
6 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
7 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
8 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
9 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
10 در نظربازی ما بی خبران حیرانند

 » بیشتر بخوانید...
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 خواجه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش
 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
 سلطان منی سلطان منی
 نرگس مستانه
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *