+ - x
 » از همین شاعر
1 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
2 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
3 رواق منظر چشم من آشیانه توست
4 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
5 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
6 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
7 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
8 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
9 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
10 منم که گوشه میخانه خانقاه من است

 » بیشتر بخوانید...
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 منگنه
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 مادر سلام
 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
 قلمم زاده نیزار غم است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
ز اثر تربیت آصف ثانی دانست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

فرهاد :

لذت بردیم ، گرامیان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *