+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
2 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
3 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
4 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
5 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
6 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
7 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
8 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
9 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
10 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

 » بیشتر بخوانید...
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
 ف ا ص ل ه
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
 دیشب
 چو با ما یار ما امروز جفتست
 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان
 عاشق شدۀ، ای دل، سودات مبارک باد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
ز اثر تربیت آصف ثانی دانست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

فرهاد :

لذت بردیم ، گرامیان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *