+ - x
 » از همین شاعر
1 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
2 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
3 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
4 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
5 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
6 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
7 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
8 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
9 احمد الله علی معدله السلطان
10 نماز شام غریبان چو گریه آغازم

 » بیشتر بخوانید...
 سیگار
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
 سر بکش سر بکش
 شعر من نان مصر را ماند
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای
 قلندر میل تقریری ندارد
 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *