+ - x
 » از همین شاعر
1 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
2 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
3 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
4 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
5 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
6 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
7 شب وصل است و طی شد نامه هجر
8 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
9 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
10 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

 » بیشتر بخوانید...
 ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 حنجر و گوش و نگاه
 در بگشا کآمد خامی دگر
 هر دم ای دل سوی جانان می روی
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است
به آب دیده بشوییم خرقه ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است
سپهر برشده پرویزنیست خون افشان
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *