+ - x
 » از همین شاعر
1 بالابلند عشوه گر نقش باز من
2 رونق عهد شباب است دگر بستان را
3 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
4 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
5 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
6 هزار جهد بکردم که یار من باشی
7 صلاح کار کجا و من خراب کجا
8 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
9 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
10 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

 » بیشتر بخوانید...
 دل من در هوای روی فرخ
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 عشق خفته
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 سُهشی
 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 به حق و حرمت آنک همگان را جانی
 خیال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *