+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
2 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
3 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
4 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
5 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
6 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
7 بالابلند عشوه گر نقش باز من
8 درآ که در دل خسته توان درآید باز
9 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
10 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

 » بیشتر بخوانید...
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 بیا بیا که تویی جان جان سماع
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 مهار تبسم
 برهمن گفت برخیز از در غیر
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 زمان
 شکنی شیشه مردم گرو از من گیری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *