+ - x
 » از همین شاعر
1 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
2 المنۀ لله که در میکده باز است
3 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
4 گر می فروش حاجت رندان روا کند
5 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
6 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
7 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
8 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
9 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
10 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

 » بیشتر بخوانید...
 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 انتظار
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 ای خیالی که به دل می گذری
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
 آیت غرور
 بسوزانیم سودا و جنون را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است
جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است
حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *