+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقیا برخیز و درده جام را
2 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
3 جمالت آفتاب هر نظر باد
4 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
5 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
6 رواق منظر چشم من آشیانه توست
7 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
8 ز در درآ و شبستان ما منور کن
9 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
10 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

 » بیشتر بخوانید...
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *