+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
2 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
3 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
4 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
5 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
6 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
7 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
8 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
9 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
10 صوفی بیا که آینه صافیست جام را

 » بیشتر بخوانید...
 حیف کز افلاس نومیدی فواید مرد را
 نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 لبی تا در لبانت می گذارم
 فقط خواب
 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
 پرتگاه
 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
 ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *