+ - x
 » از همین شاعر
1 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
2 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
3 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
4 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
5 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
6 سلیمی منذ حلت بالعراق
7 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
8 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
9 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
10 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

 » بیشتر بخوانید...
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 ای زیان و ای زیان و ای زیان
 کوچ و غربت
 قلندر میل تقریری ندارد
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 چهل و چهارم
 گفتگویی با دل
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *