+ - x
 » از همین شاعر
1 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
2 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
3 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
4 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
5 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
6 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
7 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
8 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
9 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
10 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

 » بیشتر بخوانید...
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 جام امید نظرگاه خمار است اینجا
 سوگ سرود ۲
 خاک خسته
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست
بیار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل
رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست
مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
بلی به حکم بلا بسته اند عهد الست
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش
که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست
به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی
هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید
که گفته سخنت می برند دست به دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *