+ - x
 » از همین شاعر
1 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
2 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
3 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
4 المنۀ لله که در میکده باز است
5 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
6 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
7 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
8 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
9 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
10 سلامی چو بوی خوش آشنایی

 » بیشتر بخوانید...
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
 نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
 مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *