+ - x
 » از همین شاعر
1 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
2 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
3 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
4 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
5 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
6 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
7 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
8 روزگاریست که سودای بتان دین من است
9 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
10 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

 » بیشتر بخوانید...
 کوچه گرد
 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
 در طریقت دو صد کمین دارم
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 غدیر
 دوران انتقالی
 گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
 بمشو همره مرغان که چنین بی پر و بالی
 ای بلا جویان کوی انتظار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *