+ - x
 » از همین شاعر
1 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
2 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
3 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
4 حسن تو همیشه در فزون باد
5 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
6 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
7 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
8 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
9 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
10 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

 » بیشتر بخوانید...
 ترا من انتظارم
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 چقدر تو بلند و من پستم
 خداحافظ گل سوری
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *