+ - x
 » از همین شاعر
1 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
2 نغمه ی روسبی
3 آه! ای پیک دل انگیز بهار
4 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
5 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
6 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
7 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
8 افسانه ی زندگی
9 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
10 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست

 » بیشتر بخوانید...
 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 اگر حوا بدانستی ز رنگت
 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 خامشی ناطقی مگر جانی
 میلاد من
 ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
با من این سنگدلی نیز قرار تو نبود
غرق خون شد دل من، جام صفت، گر چه لبم
آشنا با دو لب باده گسار تو نبود
چرخ، در پیش رخت، آینه ی ماه گرفت
کس سرافرازتر از آینه دار تو نبود
سبزه ی گمشده در سایه ی جنگل بودم
بر من ای مهر دل افروز! گذار تو نبود
موج مهرت به سر ما قدم لطف نسود
همچو گرداب، به جز خویش، مدار تو نبود
عیب ِ دامان ترم بود که آتش نگرفت
ورنه، ای عشق! گناهی ز شرار تو نبود
ای که خورشید شُدی، روی نهادی به گریز
جر سوی مشرق ِ برگشت، فرار تو نبود
زلفْ آغشته به آژیده ی سیمین کردم
تا نگویی سحری با شب تار تو نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *