+ - x
 » از همین شاعر
1 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
2 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
3 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
4 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
5 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
6 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
7 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
8 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
9 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
10 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

 » بیشتر بخوانید...
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 گر نه شکار غم دلدارمی
 بهار
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *