+ - x
 » از همین شاعر
1 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
2 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
3 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
4 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
5 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
6 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
7 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
8 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
9 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
10 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن

 » بیشتر بخوانید...
 بوی باغ و گلستان آید همی
 سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
 امروز تو خوشتری و یا من
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 ایا دلی چو صبا ذوق صبح ها دیده
 خرم آنروز
 ای که تو از عالم ما می روی
 بیا بیا که تو از نادرات ایامی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *