+ - x
 » از همین شاعر
1 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
2 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
3 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
4 روز وصل دوستداران یاد باد
5 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
6 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
7 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
8 الا ای طوطی گویای اسرار
9 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
10 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

 » بیشتر بخوانید...
 ای بمرده هر چه جان در پای او
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
 ای مطرب دل برای یاری را
 سبز و نغز و مغز
 من اگر پرغم اگر خندانم
 ایا گم گشتگان راه و بیراه
 فرا انتظاری
 به حیلت تو خواهی که در را ببندی
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *