+ - x
 » از همین شاعر
1 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
2 ای آفتاب آینه دار جمال تو
3 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
4 روضه خلد برین خلوت درویشان است
5 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
6 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
7 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
8 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
9 شب وصل است و طی شد نامه هجر
10 نوش کن جام شراب یک منی

 » بیشتر بخوانید...
 فریاد خسته
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 بروز عيد گريان می کنم يار
 فصل انسان درو
 طعنه ساز
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 نان ماشینی
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *