+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
2 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
3 گر می فروش حاجت رندان روا کند
4 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
5 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
6 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
7 ز در درآ و شبستان ما منور کن
8 گل بی رخ یار خوش نباشد
9 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
10 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

 » بیشتر بخوانید...
 از نفرتی لبریز
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 مرا اقبال خندانید آخر
 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 شعری برای جنگ
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *