+ - x
 » از همین شاعر
1 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
2 بود آیا که در میکده ها بگشایند
3 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
4 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
5 ای که دایم به خویش مغروری
6 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
7 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
8 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
9 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
10 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

 » بیشتر بخوانید...
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
 درین گلشن
 خواهش
 ای دلارام من و ای دل شکن
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *