+ - x
 » از همین شاعر
1 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
2 آه! ای پیک دل انگیز بهار
3 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
4 سرود نان
5 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
6 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
7 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
8 نغمه ی روسبی
9 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
10 سالها پیش، خاطر رنجور

 » بیشتر بخوانید...
 ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 روز باران است و ما جو می کنیم
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 خمخانه ی عشرت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
که رخ تابیدی و در من به چشم دیگری دیدی؟
ز اشک من چه می دانی گرانی های دردم را؟
زتوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی
به یاد آور که می خواهم در آغوشت سپارم جان
در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی.
الا ای دیده ی جانان! ز افسون ها چه می نالی؟
نکردی خویشتن بینی، کجا افسونگری دیدی؟
مرا مانده ست عقلی خشک و دامانی تر از دنیا
بسوز، ای آتش غم! هر کجا خشک و تری دیدی
تو را حق می دهم، ای غم که دست از من نمی داری
که با کمتر کسی این سان دل غم پروری دیدی
مرا، ای باغبان دل! اگر سوزی، سزاوارم
که در گلشن نهال خشک بی برگ و بری دیدی
تهیدستی، نصیب شاخه، از جور خزان آمد
میان باغ اگر گنجینه ی باد آوری دیدی
ز سیمین یاد کن، وز نام او در دفتر گیتی
اگر برگ گل خشکی میان دفتری دیدی.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *