+ - x
 » از همین شاعر
1 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
2 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
3 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
4 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
5 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
6 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
7 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
8 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
9 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
10 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

 » بیشتر بخوانید...
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
 ضعیف نیستیم
 میزبانی مهمان
 ای دیده راست راست دیده
 در فاصله ها
 ناگفته ها در نگاه
 جنگجوی پیر
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 بخش هشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور
به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *