+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
2 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
3 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
4 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
5 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
6 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
7 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
8 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
9 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
10 روضه خلد برین خلوت درویشان است

 » بیشتر بخوانید...
 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 سرود ابراهیم در آتش
 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
 سونامی فریاد
 پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
 این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور
به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *