+ - x
 » از همین شاعر
1 قتل عام
2 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
3 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
4 خیانت کردی اما...
5 آرزوی رفته
6 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
7 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
8 همسفر درد
9 دیریست که من گمشده در راه توستم
10 چرا

 » بیشتر بخوانید...
 ای بی تو حیات ها فسرده
 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
 در انتظار تو
 سلیمانا بیار انگشتری را
 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
 مبارک باد آمد ماه روزه
 ف ا ص ل ه
 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 به حق آنک تو جان و جهان جانداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تقدیم به دوستم که همواره در منست و با من نه

دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
دروازۀ صداقت خود را به ما ببست

در نیمه راه زنده گی دستش رها نمود
پیمان و عهد باهمی خویش را شکست

همگام ما نشد بجز از جادۀ خیال
دادیم همه حقیقت هستی خود ز دست

***

دیگر توان مردن و ماندن ز ما مخواه
ای باعث شکست، تو ای سر نوشت پست!

1390


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *