+ - x
 » از همین شاعر
1 سکوت سرد و سیاه
2 قتل عام
3 اعتماد
4 خیانت کردی اما...
5 همسفر درد
6 آرزوی رفته
7 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
8 طعنۀ خنده
9 سرنوشت واژگون
10 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 طرح ناز
 کیست که او بندۀ رای تو نیست؟
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 نقد مدرن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تقدیم به دوستم که همواره در منست و با من نه

دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
دروازۀ صداقت خود را به ما ببست

در نیمه راه زنده گی دستش رها نمود
پیمان و عهد باهمی خویش را شکست

همگام ما نشد بجز از جادۀ خیال
دادیم همه حقیقت هستی خود ز دست

***

دیگر توان مردن و ماندن ز ما مخواه
ای باعث شکست، تو ای سر نوشت پست!

1390


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *