+ - x
 » از همین شاعر
1 طعنۀ خنده
2 چرا
3 سکوت سرد و سیاه
4 بیا ای هموطن از هم شویم ما
5 انتخاب
6 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
7 خیانت کردی اما...
8 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
9 قتل عام
10 همسفر درد

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 فساد عصر حاضر آشکار است
 به کوی دل فرورفتم زمانی
 نگاه - داغ تر
 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
 ای سرو روان که نخل امید منی
 دمی با حافظ
 چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 یا ساقی الحی اسمع سالی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تقدیم به دوستم که همواره در منست و با من نه

دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
دروازۀ صداقت خود را به ما ببست

در نیمه راه زنده گی دستش رها نمود
پیمان و عهد باهمی خویش را شکست

همگام ما نشد بجز از جادۀ خیال
دادیم همه حقیقت هستی خود ز دست

***

دیگر توان مردن و ماندن ز ما مخواه
ای باعث شکست، تو ای سر نوشت پست!

1390


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *