+ - x
 » از همین شاعر
1 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
2 نغمه ی روسبی
3 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
4 افسانه ی زندگی
5 آه! ای پیک دل انگیز بهار
6 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
7 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
8 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
9 سرود نان
10 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام

 » بیشتر بخوانید...
 امیر حسن خندان کن چشم را
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 باوفاتر گشت یارم اندکی
 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
 میان ما درآ ما عاشقانیم
 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱


رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
بساط باده و عیش فراهمی دارم
کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم
که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم
گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشه ی خلوت، چه عالمی دارم
تو دل نداری و غم هم نداری اما من
خوشم از اینکه دلی دارم و غمی دارم
چو حلقه بازوی من، تنگ، گِرد پیکر توست
حسود جان بسپارد که خاتمی دارم
به سر بلندی ی ِ خود واقفم، ز پستی نیست
به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارم
ز سیل کینه ی دشمن چه غم خورم سیمین؟
که همچو کوهم و بنیان محکمی دارم...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *