+ - x
 » از همین شاعر
1 شعری که نخواستی مال تو باشد
2 فقط و فقط تو را
3 شاعران راست می گویند
4 سه کنجی اتاق
5 می لغزد
6 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
7 اشک
8 عریان
9 خیال
10 بیرون از عریانی

 » بیشتر بخوانید...
 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 مندیش از آن بت مسیحایی
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
 چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
 بیا ساقی بیارن کهنه می را
 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
 سیر گشتم ز نازهای خسان
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 بیا بیا که تویی جان جان سماع

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هیچکس نمی خواهد عضو اضافی شب باشد
تن من ولی فرق می کند
اقلن یک چیز مثل آسمان ثابت است
بلاخره مرا هم با گنج اشتباه گرفته
در ویرانه می گذارند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *