+ - x
 » از همین شاعر
1 پاندول ساعت
2 نا تسلیم
3 ناآشتی
4 دو بن بست
5 تاریخ تلخ
6 دیوانه یی در من
7 گلاویز با خود
8 امشب، هرشب
9 از تو چه پنهان
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 ثباتش ده که میر شش جهات است
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 عشق است دلاور و فدایی
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 یک سایه نوازش
 در زیر سایه روشن ماه پریده رنگ
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بار دگر به شانه ی من سر گذاشتی
انگاشتم که در دلم آیینه کاشتی

اما دریغ ابر ستروَن! که سالهاست
صحرا شدم برای تو، باران نداشتی

اقلیم لحظه های تو توفان و جنگ داشت
بودا نکاشت بر لب تو بانگ آشتی

بیهوده-گردِ وادی ی بن بست ها شدی
ای کاش عشق را به رهت می گماشتی

می خواستم که شعر طلوعی قلم زنم
افسوس ختم قافیه را شب نگاشتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *