+ - x
 » از همین شاعر
1 یک اتفاق ساده
2 فردایی
3 مرور یک گرداب
4 تعبیر بی خوابی
5 خودکاوی
6 آنسوی اضطراب
7 پگاه
8 فاصله، معنی دیگر شب
9 در تنور فاصله
10 بین دو بیداری

 » بیشتر بخوانید...
 مگر تو یوسفان را دلستانی
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 چکامه های آزادی
 در چمن آیید و بربندید دید
 ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 سوگ سرود ۱
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 از سرو مرا بوی بالای تو می آید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آی! گرگ آمد ...! گرگ!
لیک شرحِ قصه و افسانه ی شبهای کودک نیست :

گرگ، پشت در، پشت بام ها و،
روی سفره، روی مُهر و جانماز و قبله ام، حاضر .

گرگ در خواب من و فردای من،
گاه پشت خنده ی همسایه ها و
گاه در مسجد، و گاهی در پس قرآن،
آیه های جنگ را با نغمه ی آذان، می خواند .
من خدایم را درون سینه پنهان می کنم .
گرگ باورخوار، میداند، کلید و اسم رمز خانه ی ما را.

گرگ، شاعر می شود گاهی، و لای دفتر شعرم، به ذهن واژه هایم،
جنگ میکارد.

کوچه بوی گرگ دارد،
مادرم آبستن گرگ است و پنهان کرده شیر گرگ در پستان هایش.
گه پدر با گله های گرگ بیگانه و گاهی هم برادر،
با زبان رمه، مرگ قریه را، آسان می سازند .

گرگ و شب، ترکیب تاریخی ست پُر تکرار و، آنچه می درخشد،
چون سپیدی،
در شب دلگیر بی روزن، فقط دندان گرگ است و، کفن های سپیدِ بسته چون دستار
واشک های نسلِ بی فردا، که گنگ و لال خواهد ماند،
کس دگر هرگز نخواهد خواند :
آی!
گرگ آمد...
گرگ آمد...
گرگ آمد...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *