+ - x
 » از همین شاعر
1 بی دروغ
2 در میان دو تهی
3 عشق یعنی
4 نیمه راه
5 ناآشتی
6 دیوانه یی در من
7 از باغ تا بن بست
8 حالا و همیشه
9 جهنم در جزیره
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 بز همسایه ی ما
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 باز شد در عاشقی بابی دگر
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 قصه یی برای کودکم
 این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دو دستم بوی تنهایی گرفت از انتظاریها
سفر در خویش می بافم ز پرواز قناریها

ازل- ابرم، شبی دردی مرا تقدیر باران داد
ولی افسوس باریدم به راه ِ بی سواریها

گلاویزم به نام عشق با گرگان تاریکی
چراغ درد روشن کرده ام با زخمداریها

تو می رفتی ومی لرزاند ترسی ریشه هایم را
به هر گامت رقم می خورد در من بی بهاریها

رفیق نیمه راه من! برو، اما بگو با من!
کجا خواهی رسید آیا، از این از خود فراریها؟

زمین و آسمان تأریخ توفانی شبیه ی من
چه بنویسم؟ که دلتنگم، دگر از خودنگاریها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *