+ - x
 » از همین شاعر
1 انسان نامریی
2 پاندول ساعت
3 تعبیر بی خوابی
4 دو بن بست
5 من و زندگی
6 فرا انتظاری
7 عشق یعنی
8 بیتویی های من
9 از شب تا فردا
10 آنسوی اضطراب

 » بیشتر بخوانید...
 خواب ناتکرار
 آمد مه ما مستی دستی فلکا دستی
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 تلاوت اشک
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کاش مهربانی دریا شوم شبی
چون رقص آب در رگ صحرا شوم شبی

گرداب انتظارم و ای کاش در خودم
با گامهای سبز ِ تو فردا شوم شبی

آیینه ام که زشت شدم بی تو، می شود؟
با خنده های گرم تو زیبا شوم شبی؟

ای کاش در سیاهی چشم تو ناپدید،
در روشنای دست تو پیدا شوم شبی

چون خط استوار ِ موازی، که چه؟ بیا،
تا با تو عاشقانه چلیپا شوم شبی

مصلوبِ درد فاصله گشتم به نام عشق
گفتم به این بهانه مسیحا شوم شبی

چون خط سومم، که نه خود خوانم و نه غیر
ای عشق چاره کن! خط خوانا شوم شبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *