+ - x
 » از همین شاعر
1 گلاویز با خود
2 چراغ اندیش
3 جهنم در جزیره
4 بین دو بیداری
5 تلخ و شیرین
6 از شب تا فردا
7 یک اتفاق ساده
8 پگاه
9 من و اختیار
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 مات خود را صنما مات مکن
 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
 مهمان
 مادرم خسته و تنها و خموش
 نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 بعد ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کاش مهربانی دریا شوم شبی
چون رقص آب در رگ صحرا شوم شبی

گرداب انتظارم و ای کاش در خودم
با گامهای سبز ِ تو فردا شوم شبی

آیینه ام که زشت شدم بی تو، می شود؟
با خنده های گرم تو زیبا شوم شبی؟

ای کاش در سیاهی چشم تو ناپدید،
در روشنای دست تو پیدا شوم شبی

چون خط استوار ِ موازی، که چه؟ بیا،
تا با تو عاشقانه چلیپا شوم شبی

مصلوبِ درد فاصله گشتم به نام عشق
گفتم به این بهانه مسیحا شوم شبی

چون خط سومم، که نه خود خوانم و نه غیر
ای عشق چاره کن! خط خوانا شوم شبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *