+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه ی روسبی
2 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
3 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
4 سرود نان
5 افسانه ی زندگی
6 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
7 آه! ای پیک دل انگیز بهار
8 سالها پیش، خاطر رنجور
9 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
10 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی

 » بیشتر بخوانید...
 آه نوميد بی اثر نبود
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 آری ستیزه می کن تا من همی ستیزم
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ ماه ِ ‎آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *