+ - x
 » از همین شاعر
1 پگاه
2 انسان نامریی
3 چراغ اندیش
4 تقلا در تهی
5 در پله ها
6 از باغ تا بن بست
7 خودکاوی
8 دگراندیش
9 یک ناگهان
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 بیا ساقی می ما را بگردان
 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
 ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
 بار دگر جانب یار آمدیم
 خامشی ناطقی مگر جانی
 از اینگونه مردن...
 چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
 بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو
 اگر تو نیستی در عاشقی خام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر زخمی چراغان شد، شما شکر خدا گفتید
اگر خوابی پریشان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر بیگانه جنگ آورد، اگر زنجیر و سنگ آورد
اگر خنجر نمایان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر بر ناله های تان، کسی دیوار و دار افراشت
قناری سنگباران شد، شما شکر خدا گفتید

اگر از عشق حرفی شد، به مرگ او کمر بستید
اگر عاشق به زندان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر خورشید قد افراشت، درب خانه را بستید
اگر آیینه پنهان شد، شما شکر خدا گفتید

تباهی با خودت آمد، و یا بیگانه یا شیطان
و یا ناخوانده مهمان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر در کشت تان باروت، اگر بر دوش تان تابوت
اگر نابودی آسان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر آن گرگ ِپیر جنگل تاریخ، با نیرنگ
شبان رمه ها تان شد، شما شکر خدا گفتید

خدا را در میان خون و خنجر جستجو کردید
اگر ابلیس سلطان شد، شما شکر خدا گفتید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *