+ - x
 » از همین شاعر
1 در ازدحام درد
2 در پله ها
3 آنسوی اضطراب
4 نیمه راه
5 بی تویی
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 یک اتفاق ساده
8 بین دو بیداری
9 فرا انتظاری
10 از باغ تا بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 لحظه های گم شده
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
 عاشق شدۀ، ای دل، سودات مبارک باد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سالها شد انزوایی در من است
گوش کن! شاید صدایی در من است

در گلویم، یک قناری انتظار
چهچه ی آوازِ پایی در من است:

خواب می بینم، که دریا می شوم
از رسیدن، ابتدایی در من است،

لیک از زخمِ شب و گرگان درد
سینه ی پُرماجرایی در من است

در هجوم سایه ها و اضطراب
کودکِ درد آشنایی در من است

آی مادر! خنده ی گرمت کجاست؟
حسرت یک لای لایی در من است

جنگجوی خسته ات از پا فتاد
گریه ی فرمانروایی در من است

یک وطن، گمکرده-راهِی، گام، گام،
صد مسافر، ناکجایی در من است

***

کفر تنهایی مسلمانم نکرد
عاشقم! گویی خدایی در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *