+ - x
 » از همین شاعر
1 در پله ها
2 ناگفته ها در نگاه
3 جهنم در جزیره
4 دگراندیش
5 فردایی
6 پگاه
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 نا تسلیم
9 امشب، هرشب
10 جنگجوی پیر

 » بیشتر بخوانید...
 امروز نیم ملول شادم
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 یک روز
 اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سالها شد انزوایی در من است
گوش کن! شاید صدایی در من است

در گلویم، یک قناری انتظار
چهچه ی آوازِ پایی در من است:

خواب می بینم، که دریا می شوم
از رسیدن، ابتدایی در من است،

لیک از زخمِ شب و گرگان درد
سینه ی پُرماجرایی در من است

در هجوم سایه ها و اضطراب
کودکِ درد آشنایی در من است

آی مادر! خنده ی گرمت کجاست؟
حسرت یک لای لایی در من است

جنگجوی خسته ات از پا فتاد
گریه ی فرمانروایی در من است

یک وطن، گمکرده-راهِی، گام، گام،
صد مسافر، ناکجایی در من است

***

کفر تنهایی مسلمانم نکرد
عاشقم! گویی خدایی در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *