+ - x
 » از همین شاعر
1 عید تلخ
2 بیتویی های من
3 بی تویی
4 دو بن بست
5 در میان دو تهی
6 حالا و همیشه
7 فرا انتظاری
8 پگاه
9 انسان نامریی
10 یک ناگهان

 » بیشتر بخوانید...
 این عقل که در ره سعادت پوید
 خدایا رحمت خود را به من ده
  ضرب تیشه بشکن بیستون را
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
 از تو چه پنهان
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هم از سکو ت، هم ز صدا درد می کشم
من در تمام آیینه ها درد می کشم

هر صبحدم که پنجره را باز می کنم
در جستجوی خود همه جا درد می کشم

مَردم شدم که عشق بیاموزم، ای دریغ!
در زیر دست و پای شما درد می کشم

در کوچه ها که می نگرم ازدحام را
از کهنه ̊ راه و حسرت پا درد می کشم

در مردمی که صبر و خموشی عبادت است
تا بی سفر دیار خدا درد می کشم

آنسوتر از بهشت کسی حاجتی نخواست
از ارتفاعِ پست دعا درد می کشم


"آدم" شکست در من از این عشق گمشده
در لابلای زخم "حوا" درد می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *